مدح و مناجات با پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
ای نقـطهٔ عـطـف آفـرینش روح ادب و روان بـیـنـش ای قـلب سلیـم و جان آگـاه ای محرم راز «لِی مَعَ الله« روزی که سرشته شد گل ما مهر تو نـشـست در دل ما عرش از تو گرفته زیور و زین ای رفته به سیر «قاب قوسین« چون مَرکب همّت تو رانَد جـبـریل ز راه، بـاز مـانَـد در خانهٔ تو، که در گشادهست جبریل، غلام خانهزاد است این خـانـه اگر غـلام دارد بیشبهه، فـرشـته نام دارد تـو عـلـت غـایـی وجـودی روشنگر محـفـل شهـودی جبریل، همان همای عرشی هنگام نزول و سیر فرشی تا پـای نـهـد بـه خـانـهٔ تـو چـون خــادم آســتــانـهٔ تـو میکرد بسی نظر ز دورت تا اذن بگیرد از حضورت خورشید تویی و مهر، سایه ای ســایـهٔ تـو بـلـنـد پــایـه گویند چو حق دری گشاید هر اَلْف، اَلِف قـدی بـرآیـد این دور، که دور ایزدی بود دوران ظهور احـمدی بود در پای همه، قـیام میکرد پیش از همه کس سلام میکرد قــربــان قــیــام کــردن او و آن طـرز سلام کردن او سر حلـقهٔ انـبـیاست، احمد نــور دل اولـیـا، مــحــمــد |